نزدیکِ دور | ویکی پدیا فارسی

نزدیکِ دور

بعضی از رابطه ها نزدیکِ دورند. جلوی چشمهایتان ایستاده اند اما تارند، گرمند اما نمیسوزانند، شیرینند و هیچ وقت تلخ نمیشوند، عمیقند حتی. رابطه های نزدیکِ دور همیشه در همان فاصله ای که عیب و ایراد آدمی به خوبی دیده نمیشود، ایستاده اند و رمز موفقیتشان در همین دوری است، در همین بی عیب و ایراد جلوه کردن است. شاید در همین تنها شریک شدن در تفاهم هاست بدون آنکه کسی بخواهد اختلافی را به میان بکشد. بدون رفتن زیر یک سقف، بدون سربرآوردن روزمرگی، غم و رنج. رابطه های نزدیکِ دور در یک خلاء نورانی شناورند، در یک ایده آلیسم جادویی، در میان سرزمین عجایب، همان جا که آدمی زخم نمیخورد، زخمی نمیکند. در رابطه های نزدیک دور ممکن است گفتگوهایی طولانی در باب اصالت هستی صورت پذیرد بی آنکه تا به حال فرد مقابلتان را در لحظه های اضطراب زدگی دیده باشید. کم زمانی در رابطه های نزدیکِ دور اصل مهمی است، همجواری اندک نیز. این رابطه ها بر پایه همین گذرا بودن، بسان یک شهاب درخشان بودن بنا شده اند وگرنه زمان و همجواری بزرگترین عریان کننده ها هستند. خیلی وقت ها شده که حسرت خورده ام که دلم خواسته دست رابطه های نزدیکِ دورم را بگیرم و نزدیکتر شوم، گاهی حتی سرخوشانه با خودم فکر کرده ام چه رابطه ای میشد اگر صمیمانه تر بود، نزدیک تر بود اما میدانم که همان نزدیکی است که با خودش زخم میاورد و درد هر چقدر که شیرین و شورانگیز باشد. بعد گذاشته ام چند تا رابطه هر چند تار، هر چند ناقص، هر چند بسان جنینی که هرگز به دنیا نمیاید بماند. لازم است، رابطه نزدیکِ دور لازم است، برای نفس کشیدن، برای یک سرخوشی کاذب، هر چند که کذبش اظهر من الشمس!